تبليغاتX
سرنوشت
تقدیم به عاشقان

 تنها تو را دارم و این تمام سهم من ازاین

 

 منزل ممکن است

 

 میگویند وقتی مصیبت ماه از حد تاریکترین

 

 شب بی باور بگذرد

 

 دیگر...

              هیچ ستاره ای بر مزار

 

 سپیده دم گریه نخواهد کرد

 

 

 دروغ میگویند من صدای پای تو را میشناسم

 

 عطر آلود به آواز

 

 روز را میشناسم

 

 پس پندار پرده پوش هنوز میشناسم بگذار

 

 مصیبت ماه از حد هر

 

 ظلمتی که میخواهد بگذرد

 

 تا تو تمام سهم من از این منزل ممکن کوه و

 

 جاده و دریا چیست

 

 دریا

 

 و دشنام کلمه کدام

 

است

 

 دوستت دارم همچون باران تشنه به نی به

 

 بوی  خاک وعیش دی

 

 خو شا به عین وخوشا به شین و خوشابه قاف

 

                     عشق

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1384ساعت 17  توسط حسن عبدالهی | 
یاده آخرین دیدارمون افتادم یاده اون روزی که با هزار درده سر دوباره همدیگرو دیدیم

اون جمعه اولین جمعه ای بود که در طول زمان آشنایمون با هم بودیم چون همیشه دیدارهای

من و تو بین روزهایه معمول هفته بود اون هم دیدارهایی که خیلی زود به پایان می رسید با

کمترین زمانی که داشت. یادته ثانیه هایه آخری که با هم بودیم تو از من چی پرسیدی

تو از من پرسیدی چرا ناراحتی من چیزی گفتم که باعث ناراحتی تو شده ؟

می خوام بگم مگه می شه آدم از دست عشقش دلخور بشه ؟  می خوام بگم من هیچ وقت

ا زدست تو دلخور نمیشم هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت ......

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1384ساعت 11  توسط حسن عبدالهی | 

زیره یه سنگ سیاه دونه ای زد جوونه    سر در آورد از تو خاک آسمون و ببینه

سایه سیاه سنگ افتاده بود تو تنش    سردی پیکر سنگ مونده بود رو بدنش

خسته شد نشست رو خاک جوونه قشنگ     نتونست بیاد بیرون از زیره سینه ی سنگ

گفت که زیره سنگ سرد من غریب و اسیرم    زیره این حجم کبود جون میدم من میمیرم

سنگ تا حرف و شنید قلب سنگیش شکست    گفت که با این همه درد نمیشه اینجا نشست

لب پرتگاه جنون لغزید و افتاد تو رود   چشمایه جوونگی آفتاب و هرچی که بود

چه قشنگه کاره سنگ تو سکوت شعره من   رسیدن به اوج عشق قصه ی سقوط سنگ

یکی هست که میگذره از خودش ببین چه سخت      سنگه افتاد ته رود تا جوونه شد درخت

 

 هیچگاه روز های قشنگ آشنایی در زندگی از تو ذهنم پاک نمیشه

روز میلاد عشق با شهزاده ی عشق رنگین کمان موندگار همیشه جاریمعصوم و صبور

خوده نور پاکیزه ترین  و همه ی هستی و وجودم مونا

 

کلافه سر در گم زندگیم و می شکافم به عشق تو اون و دوباره از نو می بافم

حتی اگه این خونه زندون بشه میخندم زندگیم از دسته تو داغون بشه می خندم

میگذره این دلخوریا میگذره عمره تو و من به خدا میگذره ... میگذره این دلخوریا ...

اون که به ویرونیه این خونه زد من بودم زلف پریشونه تو رو شونه زد من بودم

به فکر من باش که کسی و جز تو ندارم حوصله ی این همه تنهایی و ندارم

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1384ساعت 11  توسط حسن عبدالهی | 
 
کدهای خفن جاوا اسکریپت