![]() |
![]() |
|
| تقدیم به عاشقان |
|
زیره یه سنگ سیاه دونه ای زد جوونه سر در آورد از تو خاک آسمون و ببینه سایه سیاه سنگ افتاده بود تو تنش سردی پیکر سنگ مونده بود رو بدنش خسته شد نشست رو خاک جوونه قشنگ نتونست بیاد بیرون از زیره سینه ی سنگ گفت که زیره سنگ سرد من غریب و اسیرم زیره این حجم کبود جون میدم من میمیرم سنگ تا حرف و شنید قلب سنگیش شکست گفت که با این همه درد نمیشه اینجا نشست لب پرتگاه جنون لغزید و افتاد تو رود چشمایه جوونگی آفتاب و هرچی که بود چه قشنگه کاره سنگ تو سکوت شعره من رسیدن به اوج عشق قصه ی سقوط سنگ یکی هست که میگذره از خودش ببین چه سخت سنگه افتاد ته رود تا جوونه شد درخت
هیچگاه روز های قشنگ آشنایی در زندگی از تو ذهنم پاک نمیشه روز میلاد عشق با شهزاده ی عشق خوده نور
کلافه سر در گم زندگیم و می شکافم به عشق تو اون و دوباره از نو می بافم حتی اگه این خونه زندون بشه میخندم زندگیم از دسته تو داغون بشه می خندم میگذره این دلخوریا میگذره عمره تو و من به خدا میگذره ... میگذره این دلخوریا ... اون که به ویرونیه این خونه زد من بودم زلف پریشونه تو رو شونه زد من بودم به فکر من باش که کسی و جز تو ندارم حوصله ی این همه تنهایی و ندارم
|
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم دی 1384ساعت 11 توسط حسن عبدالهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود ابادی نیست تادر همه جهان یکی زندان هست در هیچ کجای عالم ازادی نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
سرنوشت |
| پیوندها |
|
کافی نت ترنج آوا مسافر سنسیز محراب دل اسماعیل کدهای خفن جاوا عشق دوستی صفاو... حس غریب یه عشق داریوش |
|
RSS
|