![]() |
![]() |
|
| تقدیم به عاشقان |
|
افسوس ان زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم ان زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم وبعد برای انچه از دست رفته است اه می کشیم دلم گرفت از اسمون هم از زمین هم از زمون تو زندکیم چقدر غمه دلم گرفته از همه این روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی می گم من به زمین و اسمون دست رفاقت نمی دم دست رفاقت نمی دم دست رفاقت نمی دم امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم از این همه دربه دری تو قلب من قیامته چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه دربه دری به لب رسیده جون من به دا من نمی رسه خدای اسمون من دلم گرفت از اسمون هم از زمین هم از زمون تو زندکیم چقدر غمه دلم گرفته از همه این روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی می گم من به زمین و اسمون دست رفاقت نمی دم
دست رفاقت نمی دم دست رفاقت نمی دم |
|
+ نوشته شده در
هجدهم تیر 1385ساعت 18 توسط حسن عبدالهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود ابادی نیست تادر همه جهان یکی زندان هست در هیچ کجای عالم ازادی نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
سرنوشت |
| پیوندها |
|
کافی نت ترنج آوا مسافر سنسیز محراب دل اسماعیل کدهای خفن جاوا عشق دوستی صفاو... حس غریب یه عشق داریوش |
|
RSS
|