![]() |
![]() |
|
| تقدیم به عاشقان |
|
خواب دیدم دوباره کودکیم را .... نمیدانم ... شاید هم جایی بین خواب و بیداری سر کلاس های درس حاضر بودم ... معلم را می دیدم که می گفت بزرگترين دروغتان را انشاء کنيد و من خنده کنان نوشتم عاشق شده ام . چهره ی معلم را هنگام خواندن به خاطر می آورم ، با ابروهايی درهم و صدايی نخراشيده جلوی آن همه آدم که هيچکدامشان را نمی شناختم ، فرياد می زد : بگو ببينم می دانی عشق چيست ؟ و من با بغضی در گلو تنها صورت معلم را نگاه می کردم که فکر می کرد همه چيز را می داند و چون زن دارد و شايد هم چند بچه ، پس حتما عاشق است . ناخوداگاه پوزخندی زدم . معلم خشمگين مرا بيرون کرد و آقای ناظم با ترکه ای در دست مثل هميشه بيرون منتظر ٍ شکار تا تمام خشم خود را بر دستان نحيفم به يادگار گذارد . مزه ٍ دردش زیر زبانم است ... مثل درد عشق می ماند … سوزان و مسخ کننده . می خواستم گريه کنم ، به خيال تسکين ، اما ياد معلم تاريخ افتادم که می گفت هيچ کدام از مردان تاريخ گريه نکرده اند . نمی دانم ... نمی دانم اين چه حسی ست پر از هيچ ! مثل تمام کلاس های ادبيات ... و معلم آن که تنها از ادبيات سبيل های اخوان را می شناسد . سکو تی می کنم به اندازه ی خواندن فاتحه ای برای اخوان و تمامِ تمام شدنی ها ... ... من چه می گویم ! هميشه همينطور است ، هميشه از موضوع اصلی پرت می شوم . به کجا ؟ خدا می داند. نه ... ! معلم جغرافی هم می داند ، هميشه از دره ای صحبت می کرد ، گمانم در حوالی بيستون بود ، شايد همانجا پرت می شوم . ديشب توی خواب ديدم فرهاد هم به همان دره پرت شده . او هم به گمانم عاشق نبوده ست …. مثل من . هيچ کس در اين دنيا عاشق ديگری نمی شود . اين جا نمی شود به کسی نزديک شد . آدم ها از دور دوست داشتنی ترند . حتی آدم هایی که اونقدر تنهان که به خدا فکر می کنن ... .............. صبح می شود و زندگی آغاز از خواب بيدار مي شوم خواب هايم هیچگاه دروغ نبوده اند ، لااقل راست تر از اين زندگی اند . ديگر اکنون نه کودکی ام را می خواهم و نه چند سال بعدش را . چه فرقی می کند ، دنيا که عوض نمی شود . می روم گوشه ای و بی هيچ احساسی نگاه می کنم بر قلب های تير خورده و خيال می کنم معلم به خاطر انشايم مرا از دنيا بيرون کرده ... |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم بهمن 1384ساعت 23 توسط حسن عبدالهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود ابادی نیست تادر همه جهان یکی زندان هست در هیچ کجای عالم ازادی نیست |
| آرشیو موضوعی |
|
سرنوشت |
| پیوندها |
|
کافی نت ترنج آوا مسافر سنسیز محراب دل اسماعیل کدهای خفن جاوا عشق دوستی صفاو... حس غریب یه عشق داریوش |
|
RSS
|